دی
۱۳۹۶
۲۲

سلام، روزگارانتان به نیکی و خوش فرجامی باد.

شعر امروز را که جناب شجريان آن را در دستگاه شور اجرا و در آلبوم پيوند مهر  با همنوازی تار استاد فرهنگ شریف و تمبک استاد جهانگیر ملک عرضه کرده است، به شيخ اجل سعدی اختصاص دارد که تقديم می‌کنم. با ذکر این نکته که نام آلبوم مذکور از همین غزل برگرفته شده است.


خفته خبر ندارد، سر بر کنار جانان

کين شب دراز باشد بر چشم پاسبانان


بر عقل من بخندی گر در غمش بگريم

کاين کارهای مشکل افتد به کاردانان


دلداده را ملامت گفتن چه سود دارد

می‌بايد اين نصيحت کردن به دلستانان


دامن ز پای برگير ای خوبروی خوشرو

تا دامنت نگيرد دست خدای خوانان


من ترک مهر اينان در خود نمی‌شناسم

بگذار تا بيايد بر من جفای آنان


روشن روان عاشق از تيره شب ننالد

داند که روز گردد، روزی شب شبانان


باور مکن که من دست از دامنت بدارم

شمشير نگسلاند پيوند مهربانان


چشم از تو برنگيرم، چون می‌کشد رقيبم

مشتاق گل بسازد با خوی باغبانان


من اختيار خود را تسليم عشق کردم

همچون زمام اشتر بر دست ساربانان


شکر فروش مصری، حال مگس چه داند

اين دست شوق بر سر، وان آستين فشانان  **


شايد که آستينت بر سر زنند سعدی

تو چون مگس نگردی، گرد شکردهانان

** اين بيت در آواز نيامده است.

دی
۱۳۹۶
۰۱

سلام، 

اگر به خاطر داشته باشيد، چندی پيش از کتاب برج فرازان و ويژگي‌های آن برايتان نوشتم. امروز می‌خواهم از کتاب  سير نابخردی در جهان از ترويا تا ويتنام نکاتی را عرض کنم. بی‌گمان شما هم اين جمله معروف را شنيده‌ايد که: تاريخ تکرار می‌شود، ولی نويسنده چيره‌دست کتاب سير نابخردی يعنی خانم باربارا و. تاکمن در کتاب خود با هنرمندی هرچه تمام‌تر نشان داده است که اين انسان‌های نابخرد هستند که از گذشته و تاريخ عبرت نمی‌گيرند و در واقع، تاريخ را تکرار می‌کنند. روايت مستند اين نويسنده از سير تحولات تاريخی دوره طولانی جنگ ترويا تا جنگ ويتنام به خوبی نشان می‌دهد که ساخت قدرت و وادادگی انسان در مقابل آن چگونه موجب می‌شود که حاکمان با وجود آگاهی از تجربه‌های پيشين، و حتی هشدارها و زنهارها باز هم به راه نادرست گذشتگان بروند و تاريخ را تکرار کنند. و البته در این میان معمولا اغواگری‌های اطرافیان طماع و نادان عنصر ثابت این نابخردی است.

 خواندن اين کتاب را به شما توصيه می‌کنم. ظاهرا انتشارات فرزان روز آن را منتشر کرده و ترجمه روان آقای حسن کامشاد هم خواندنش را آسان‌تر ساخته است.

آذر
۱۳۹۶
۱۶

سلام، 

امروز هم شعری از حافظ شيرين سخن را تقديم می‌کنم که آقای شجريان در چهارگاه اجرا و در آلبوم گنبد مينا عرضه کرده است. نام آلبوم هم از همين شعر گرفته شده است. ناگفته نماند که این غزل را ایشان در محفلی خصوصی با همنوازی استادان مشکاتیان و موسوی در دشتی هم اجرا کرده اند:


ديده دريا کنم و صبر به صحرا فکنم

وندرين کار، دل خويش به دريا فکنم


از دل تنگ گنهکار برآرم آهی

کاتش اندر گنه آدم و حوا فکنم


مايه خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست

می‌کنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم


بگشا بند قبا ای مه خورشيد کلاه

تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم


خورده‌ام تير فلک، باده بده تا سرمست

عقده در بند کمر ترکش جوزا فکنم


جرعه جام بر اين تخت روان افشانم

غلغل چنگ در اين گنبد مينا فکنم


حافظا تکيه بر ايام چو سهوست و خطا

من چرا عشرت امروز به فردا فکنم   **


** اين بيت در آواز نيامده است.

آبان
۱۳۹۶
۳۰

سلام، روزگارتان به نیکی و شادکامی.

شعر امروز به حضرت حافظ تعلق دارد. غزل زيبايی که استاد شجریان آن را با همنوازی سنتور و تار استادان پایور و فرهنگ شریف و تنظیم استاد شهبازیان در بيات اصفهان اجرا کرده و در آلبوم بت چين يا همان گلبانگ شماره ۱، عرضه کرده است:

 

پيش ازينت بيش ازين غمخواری عشاق بود

مهرورزی تو با ما شهره آفاق بود


ياد باد آن صحبت شبها که با نوشين لبان

بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود


پيش ازين کاين سقف سبز و طاق مينا برکشند

منظر چشم مرا ابروی جانان، طاق بود   **


از دم صبح ازل تا آخر شام ابد

دوستی و مهر بر يک عهد و يک ميثاق بود


سايه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد

ما به او محتاج بوديم، او به ما مشتاق بود


حسن مهرويان مجلس، گرچه دل می‌برد و دين

بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود


بر در شاهم، گدايی نکته‌ای در کار کرد

گفت بر هر خوان که بنشستم، خدا رزاق بود


رشته تسبيح اگر بگسست، معذورم بدار

دستم اندر دامن ساقی سيمين ساق بود


در شب قدر ار صبوحی کرده‌ام، عيبم مکن

سرخوش آمد يار و جامی در کنار طاق بود   **


شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد

دفتر نسرين و گل را زينت اوراق بود

** اين ابيات در آواز نيامده است.

آبان
۱۳۹۶
۰۲

سلام، امروز شعری از شادروان فريدون مشيری را که جناب شجريان با همراهی ارکستر سمفونيک و با آهنگسازی استاد یوسف زمانی در چهارگاه اجرا و در آلبوم بوی باران عرضه کرده است، تقديمتان می‌کنم. شایان ذکر آن که نام آلبوم هم از همین شعر برگرفته شده است.

   

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک

شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک

آسمان آبی و ابر سپيد، برگ‌های سبز بيد

عطر نرگس، رقص باد، نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست، نرم نرمک می‌رسد اينک بهار، خوش به حال روزگار


خوش به حال چشمه‌ها و دشت‌ها

خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها

خوش به حال غنچه‌های نیمه‌ باز

خوش به حال دختر میخک که می‌خندد به ناز

خوش به حال جام لبریز از شراب، خوش به حال آفتاب


ای دل من گرچه در اين روزگار

جامه رنگين نمی‌پوشی به کام، باده رنگين نمی‌نوشی ز جام **

نقل و سبزه در ميان سفره نيست

جامت از آن می که می‌بايد تهيست **


ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسيم

ای دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم از بهار

گر نکوبی شيشه غم را به سنگ

هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ


** اين ابيات در آواز نيامده است.

مهر
۱۳۹۶
۱۳

سلام، 

ما ايراني‌ها منابع تاريخی زيادی در کنارمان داريم که سابقه تاريخی ما را از زمان آريايي‌ها و مادها تا امروز دربرگرفته و امکان شناخت هويت ملی و تاريخی مان را فراهم ساخته است. گرچه اين تاريخ نگاري‌ها خالص و بی غش نيست ولی با توجه به انبوهی منابع موجود و البته وجود منابع معتبر داخلی و خارجی، ذهن کنجکاو می‌تواند تا حد زيادی به واقعيت‌ها پی ببرد. اما تاريخ جهان چه؟ در مورد تاريخ جهان هم منابع زيادی هستند که به فارسی هم ترجمه شده‌اند. و ويژگي‌هايی شبيه تاريخ نگاری خودمان دارند.

  من سالها بود که به دنبال منبعی معتبر می‌گشتم که بتوانم با صفحه‌ای از تاريخ جهان آ شنا شوم. منابعی که مطالعه می‌کردم، عموما يا تاريخ کهن بودند يا معاصر. و در اين بين تاريخ تحولات قرون ۱۸ و ۱۹ و اوايل قرن ۲۰ در پرده محاق بود. يعنی سال‌های پس از رنسانس تا جنگ جهانی اول. به تدريج داشتم نااميد می‌شدم که بتوانم سير تحولات اين دوره را که بسيار بر تاريخ معاصر و زندگی امروز ما تاثير داشته، مرور کنم.

وليکن از بخت خوش، چندی پيش کتابی به دستم رسيد با نام برج فرازان اثر نويسنده توانا خانم باربارا و. تاکمن كه دقيقا به بررسی سير تحولات اين دوره پرداخته و انصافا با شيوايی قلم خود، اطلاعات و دانش خوانندگانش را ارتقا می‌دهد. و صد البته ترجمه گویا و ارزشمند استاد فولادوند آن را غنی‌تر نموده است.

  به شما توصيه مي‌کنم حتما اين کتاب را بخوانيد. تمامی وقايعی که منجر به وقوع جنگ‌های جهانی شد، تحولات اجتماعی، سياسی، اقتصادی اروپا، آمريکا و ژاپن، ظهور ايسم ها همگی مواردی هستند که پاسخ بسياری از سوالات ما را در مورد چرايی و چگونگی پيشرفت جهان غرب و نيز جامعه سنتی ژاپن خواهند داد.

  تصور می‌کنم شما نيز همچون من، پس از خواندن اين کتاب در می‌يابيد که چه شباهت‌های فراوانی ميان سير تحولات جامعه امروز ما با دوره مورد بررسی در اين کتاب وجود دارد.

  مباحث اجتماعی آزادی و آزادیخواهی، تحديد و تعطيلی مطبوعات، رانت خواري‌های اصحاب قدرت، سر برآوردن گروه‌های ايدئولوژيک در ساختار قدرت، گذار از جامعه فئودالی و پيامدهای آن، جنگ با متجاوز خارجی و مقابله با مخالفت‌های داخلی، توسعه سياسی و اقتصادی، تقسيم قدرت در جامعه جهانی و نقش پذيری جوامع در آن، همه و همه از جمله مواردی است که در اين اثر باارزش بدان پرداخته شده است.

 نويسنده محترم اين کتاب، در پايان يک نتيجه‌گيری کرده است:

"سال‌هايی که به دنبال آمد، به نوشته گراهام والاس، سرشار از ژرف‌ترين و شديدترين و قهرمانی ترين تلاشی بود که آدمی تا آن روز به خود ديده بود. هنگامی که اين تلاش به انجام رسيد، پندارها و اشتياق‌هايی که تا ۱۹۱۴ هنوز صورت امکان داشت، آهسته آهسته در دريايی از نوميدي‌ها و سرخوردگي‌های کوه پيکر فرو رفت و غرق شد. بزرگ‌ترين سودی که بشر از پرداخت اين بهای گران به دست آورد، بينشی دردناک نسبت به حدود توانايی خويش بود.

 برج فرازانی که در دوران عظمت تمدن اروپا برپا داشته شد، بنايی بود برآمده از حشمت و شکوه و زيبايی و نيز سرداب‌های تاريک. ساکنان برج در قياس با عصر آينده، روزگاری سپری کردند توام با اتکای به نفس و اطمينان و اميد بيشتر،

جلال و جاه و زيبايی و بريز و بپاش زيادتر،

آسايش و فراغ خاطر و خرمی بالاتر،

لذت فزون‌تر از همنشينی و گفتگو با يکديگر،

ستم و ريای گسترده‌تر،

 بينوايی و نياز سخت تر،

 احساسات دروغين در سطحی وافرتر،

در برابر بی مايگی با بردباری کمتر،

از کار احساس غرور ژرف‌تر،

از مشاهده طبيعت وجد شديدتر، و نشاط و شادابی سرشارتر.

 دنيای آن روزگار از بسياری چيزها برخوردار بود که بايد اکنون از کف رفته محسوب شود. صرف نظر از اين که چه به جای آن به دست آمده باشد. هنگامی که اميل ورهرن، شاعر سوسياليست بلژيکی در ۱۹۱۵ نگاهی به آن گذشته کرد، در آغاز کتابش نوشت: با احساس، تقديم به مردی که بودم."

شهریور
۱۳۹۶
۰۳

سلام، شعر امروز را از مجموعه اشعار شيخ فريدالدين عطار نيشابوری انتخاب کرده‌ام که استاد شجريان در سه‌گاه به طرز هنرمندانه‌ای اجرا و در آلبوم جان جان عرضه  کرده‌اند. نام آلبوم هم از همين شعر برگرفته شده است. خاطرنشان می‌کنم این آلبوم از روی یکی از اجراهای کنسرت جشن هنر توس در سال 1356 ساخته شده و آهنگساز و تار نواز آن استاد محمدرضا لطفی بوده است و پشنگ کامکار (سنتور)، بیژن کامکار (تمبک) و نقی افشارنیا (نی) نیز از جمله همنوازان بوده‌اند. 


ای در ميان جانم و جان از تو بی‌خبر

از تو جهان پر است و جهان از تو بی‌خبر


چون پی برد به تو دل و جانم که جاودان

در جان و در دلی، دل و جان از تو بی‌خبر


نقش تو در خيال و خيال از تو بی‌نصيب

نام تو بر زبان و زبان از تو بی‌خبر


از تو خبر به نام و نشان است خلق را

وانگه همه به نام و نشان از تو بی‌خبر


شرح و بيان تو چکنم زان که تا ابد

شرح از تو عاجز است و بيان از تو بی‌خبر


جويندگان گوهر دريای کنه تو

در وادی يقين و گمان از تو بی‌خبر


چون بی‌خبر بود مگس از پر‌ِ جبرئيل

از تو خبر دهند و چنان از تو بی‌خبر  **


عطار اگرچه نعره عشق تو می‌زند

هستند جمله نعره‌زنان از تو بی‌خبر  


** اين بیت در آواز نيامده است.

مرداد
۱۳۹۶
۰۶

سلام، امروز شعری از شيخ اجل سعدی را تقديم می‌کنم که جناب شجريان در آلبوم در خيال آن را عرضه کرده‌اند و البته در دستگاه سه‌گاه اجرا شده است. آهنگساز این اثر زیبا استاد مجید درخشانی است:


سر آن ندارد امشب که برآيد آفتابی

چه خيالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی


به چه دير ماندی ای صبح که جان من برآمد

بزه کردی و نکردند موذنان ثوابی  **


نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند

همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی


نفحات صبح دانی ز چه روی دوست دارم

که به روی دوست ماند که برافکند نقابی   **


سرم از خدای خواهد که به پايش اندر افتد

که در آب مرده بهتر که در آرزوی آبی  **


دل من نه مرد آنست که با غمش برآيد

مگسی کجا تواند که بيفکند عقابی  **


نه چنان گناهکارم که به دشمنم سپاری

تو به دست خويش فرمای، اگرم کنی عذابی  **


برو ای گدای مسکين و دری دگر طلب کن

که هزار بار گفتی و نيامدت جوابی


دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی

عجبست اگر نگردد که بگردد آسيابی


** اين ابيات در آواز نيامده است

تیر
۱۳۹۶
۰۲

سلام، طاعاتتان مقبول درگاه حضرت حق باد. 

اغلب ما با اشعار عارف قزوینی شاعر و ترانه سرای اواخر عهد قاجار و اوایل دوره پهلوی کم و بیش آشناییم. اندر احوالات این ادیب و البته نغمه‌‍‌خوان مشروطه سخن‌های بسیار رفته که حاکی از تلاطمات روحی، نازک‌دلی و نازک‌خیالی شاعر است. ولی هرچه که هست عارف شورانگیز و آزاده بوده است. اجازه دهید امروز  شعری از همو را تقدیم کنم که استاد شجريان در کنسرت دشتی اجرا و در آلبوم  راز دل عرضه کرده‌اند:


هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد

دربار بهاری تهی از زاغ و زغن شد

از ابر کرم خطه ری رشگ ختن شد

دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد

چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ

سر کين داری ای چرخ، نه دين داری، نه آيين داری ای چرخ


از خون جوانان وطن لاله دميده

از ماتم سرو قدشان سرو خميده

در سايه گل، بلبل ازين غصه خزيده

گل نيز چو من در غمشان جامه دريده

چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ

سر کين داری ای چرخ، نه دين داری، نه آيين داری ای چرخ


خوابند وکیلان و خرابند وزیران

بردند به سرقت همه سیم و زر ایران  **

ما را نگذارند به یک خانه ویران

یارب بستان داد فقیران ز امیران  **

چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ

سر کين داری ای چرخ، نه دين داری، نه آيين داری ای چرخ


از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن

مشتی‌گرت از خاک وطن هست، به سر کن

غیرت کن و اندیشه ایام بتر کن

اندر جلو تیر عدو سینه سپر کن

چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ

سر کين داری ای چرخ، نه دين داری، نه آيين داری ای چرخ


از دست عدو ناله من از سر درد است

اندیشه هر آن کس کند از مرگ، نه مرد است  **

جانبازی عشاق نه چون بازی نرد است

مردی اگرت هست کنون ، وقت نبرد است  **

چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ

سر کين داری ای چرخ، نه دين داری، نه آيين داری ای چرخ


عارف ز ازل تکیه بر ایام ندادست

جز جام به کس، دست چو خیام ندادست  **

دل جز به سر زلف دلارام ندادست

صد زندگی ننگ به یک نام ندادست  **

چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ

سر کين داری ای چرخ، نه دين داری، نه آيين داری ای چرخ


** اين ابيات در آوازها نيامده است

خرداد
۱۳۹۶
۰۵

سلام،

می‌خواهم امروز شعری از حافظ را بنويسم که شايد از لحاظ معنايی، دیگر مناسبتی با اين روزها نداشته باشد. چه، موضوع آن به نوروز برمی‌گردد ولی از طرف ديگر، اگر بخواهم تا نوروز هم صبر کنم، ممکن است عمری برای عرضه آن نداشته باشم. پس اين کار را به حساب بدسليقگی نگذاريد.

اين شعر را جناب شجريان چهار بار خوانده است. يک بار در دستگاه شور، گوشه ابوعطا که در آلبوم پيام نسيم عرضه  شده، يک بار در سه‌گاه با همراهی ارکستر سمفونيک که  در آلبوم گنبد مينا ارائه شده، بار دیگر در کنسرت سال 1387 تهران و در شور که بعدا در قالب آلبوم مرغ خوشخوان عرضه گردید و از همه این‌ها قبل‌تر در ماهور به صورت خصوصی با همنوازی نی استاد محمد موسوی اجرا شده  است:

 

 

ز کوی یار مي‌آید نسیم باد نوروزی

ازین باد ار مدد خواهی، چراغ دل بیفروزی

 

چو گل گر خرده‌ای داری، خدا را صرف عشرت کن

که قارون را زیان‌ها داد، سودای زراندوزی

 

ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است

که زد بر چرخ فیروزه، صفیر تخت فیروزی  **

 

به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی

به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

 

چو امکان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست

مجال عیش، فرصت دان به فیروزی و بهروزی

 

طریق کام جستن چیست، ترک نام خود کردن

کلاه سروری آنست کز این ترک بردوزی

 

سخن در پرده می‌گویم، چو گل از غنچه بیرون آی

که بیش از پنج روزی نیست، حکم میر نوروزی 

 

ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست

مگر او نیز همچون من غمی دارد شبان‌روزی

 

میی دارم چو جان صافی و صوفی می‌کند عیبش

خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی

 

جدا شد یار شیرینت، کنون تنها نشین ای شمع

که حکم آسمان اینست، اگر سازی وگر سوزی

 

به عیب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم

بیا ساقی که جاهل را هنی‌تر می‌رسد روزی

 

می اندر مجلس آصف به نوروز جلالی نوش

که بخشد جرعه جامت، جهان را ساز نوروزی  **

 

نه حافظ می‌کند تنها دعای خواجه تورانشاه

ز مدح آصفی خواهد جهان، عیدی و نوروزی**

 

**اين ابيات در آوازها نيامده است.