سلام،

در حال و هوای میانه پاییز که البته هیچ شباهتی به آن ندارد و بیشتر بهاری است اجازه دهید شعر از سروده‌های شادروان فریدون مشیری را تقدیمتان کنم که جناب شجریان آن را در چهارگاه و با همنوازی پیانو خانم حریر شریعت زاده اجرا کرده‌اند و در آلبوم به یاد ماندنی بوی باران که آهنگساز آن مرحوم یوسف زمانی بوده‌اند، عرضه شده است:

 

بگذار که بر شاخه اين صبح دلاويز

بنشينم و از عشق سرودی بسرايم

 

آن گاه به صد شوق چو مرغان سبکبال

پر گيرم از اين بام و به سوی تو بيايم

 

خورشيد از آن دور، از آن قله پربرف

آغوش کند باز، همه مهر همه ناز

 

سيمرغ طلايی پر و باليست که چون من

از لانه برون آمده، دارد سر پرواز

 

پرواز به آنجا که نشاط است و اميد است

پرواز به آنجا که سرود است و سرور است

 

آنجا که سر و پای تو در روشنی صبح

رويای شرابيست که در جام بلور است

 

آنجا که سحر، گونه گلگون تو در خاک

از بوسه خورشيد چو برگ گل ناز است

 

آنجا که من از روزن هر اختر شبگرد

چشمم به تماشا و تمنای تو باز است

 

من نيز چو خورشيد دلم زنده به عشق است

راه دل خود را نتوانم که نپويم

 

هر صبح در آئينه جادويی خورشيد

چون می‌نگرم، او همه من، من همه اويم

 

او روشنی و گرمی بازار وجودست

در سينه من نيز دلی گرمتر از اوست

 

او يک سر آسوده به بالين ننهاده است

من نيز به سر می‌روم اندر طلب دوست

 

ما هر دو در اين صبح طربناک بهاری

از خلوت و خاموشی شب پا به فراريم

 

ما هر دو در آغوش پر از مهر طبيعت

با ديده جان محو تماشای بهاريم

 

ما آتش افتاده به نيزار ملاليم

ما عاشق نوريم و سروريم و صفاييم

 

بگذار که سرمست و غزلخوان، من و خورشيد

بالی بگشاييم و به سوی تو بياييم