سلام،

می‌خواهم امروز شعری از حافظ را بنويسم که شايد از لحاظ معنايی، دیگر مناسبتی با اين روزها نداشته باشد. چه، موضوع آن به نوروز برمی‌گردد ولی از طرف ديگر، اگر بخواهم تا نوروز هم صبر کنم، ممکن است عمری برای عرضه آن نداشته باشم. پس اين کار را به حساب بدسليقگی نگذاريد.

اين شعر را جناب شجريان چهار بار خوانده است. يک بار در دستگاه شور، گوشه ابوعطا که در آلبوم پيام نسيم عرضه  شده، يک بار در سه‌گاه با همراهی ارکستر سمفونيک که  در آلبوم گنبد مينا ارائه شده، بار دیگر در کنسرت سال 1387 تهران و در شور که بعدا در قالب آلبوم مرغ خوشخوان عرضه گردید و از همه این‌ها قبل‌تر در ماهور به صورت خصوصی با همنوازی نی استاد محمد موسوی اجرا شده  است:

 

 

ز کوی یار مي‌آید نسیم باد نوروزی

ازین باد ار مدد خواهی، چراغ دل بیفروزی

 

چو گل گر خرده‌ای داری، خدا را صرف عشرت کن

که قارون را زیان‌ها داد، سودای زراندوزی

 

ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است

که زد بر چرخ فیروزه، صفیر تخت فیروزی  **

 

به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی

به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

 

چو امکان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست

مجال عیش، فرصت دان به فیروزی و بهروزی

 

طریق کام جستن چیست، ترک نام خود کردن

کلاه سروری آنست کز این ترک بردوزی

 

سخن در پرده می‌گویم، چو گل از غنچه بیرون آی

که بیش از پنج روزی نیست، حکم میر نوروزی 

 

ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست

مگر او نیز همچون من غمی دارد شبان‌روزی

 

میی دارم چو جان صافی و صوفی می‌کند عیبش

خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی

 

جدا شد یار شیرینت، کنون تنها نشین ای شمع

که حکم آسمان اینست، اگر سازی وگر سوزی

 

به عیب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم

بیا ساقی که جاهل را هنی‌تر می‌رسد روزی

 

می اندر مجلس آصف به نوروز جلالی نوش

که بخشد جرعه جامت، جهان را ساز نوروزی  **

 

نه حافظ می‌کند تنها دعای خواجه تورانشاه

ز مدح آصفی خواهد جهان، عیدی و نوروزی**

 

**اين ابيات در آوازها نيامده است.