سلام، امروز شعری از شادروان فريدون مشيری را که جناب شجريان با همراهی ارکستر سمفونيک و با آهنگسازی استاد یوسف زمانی در چهارگاه اجرا و در آلبوم بوی باران عرضه کرده است، تقديمتان می‌کنم. شایان ذکر آن که نام آلبوم هم از همین شعر برگرفته شده است.

   

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک

شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک

آسمان آبی و ابر سپيد، برگ‌های سبز بيد

عطر نرگس، رقص باد، نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست، نرم نرمک می‌رسد اينک بهار، خوش به حال روزگار


خوش به حال چشمه‌ها و دشت‌ها

خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها

خوش به حال غنچه‌های نیمه‌ باز

خوش به حال دختر میخک که می‌خندد به ناز

خوش به حال جام لبریز از شراب، خوش به حال آفتاب


ای دل من گرچه در اين روزگار

جامه رنگين نمی‌پوشی به کام، باده رنگين نمی‌نوشی ز جام **

نقل و سبزه در ميان سفره نيست

جامت از آن می که می‌بايد تهيست **


ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسيم

ای دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم از بهار

گر نکوبی شيشه غم را به سنگ

هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ


** اين ابيات در آواز نيامده است.