سلام، روزگارانتان به نیکی و خوش فرجامی باد.

شعر امروز را که جناب شجريان آن را در دستگاه شور اجرا و در آلبوم پيوند مهر  با همنوازی تار استاد فرهنگ شریف و تمبک استاد جهانگیر ملک عرضه کرده است، به شيخ اجل سعدی اختصاص دارد که تقديم می‌کنم. با ذکر این نکته که نام آلبوم مذکور از همین غزل برگرفته شده است.


خفته خبر ندارد، سر بر کنار جانان

کين شب دراز باشد بر چشم پاسبانان


بر عقل من بخندی گر در غمش بگريم

کاين کارهای مشکل افتد به کاردانان


دلداده را ملامت گفتن چه سود دارد

می‌بايد اين نصيحت کردن به دلستانان


دامن ز پای برگير ای خوبروی خوشرو

تا دامنت نگيرد دست خدای خوانان


من ترک مهر اينان در خود نمی‌شناسم

بگذار تا بيايد بر من جفای آنان


روشن روان عاشق از تيره شب ننالد

داند که روز گردد، روزی شب شبانان


باور مکن که من دست از دامنت بدارم

شمشير نگسلاند پيوند مهربانان


چشم از تو برنگيرم، چون می‌کشد رقيبم

مشتاق گل بسازد با خوی باغبانان


من اختيار خود را تسليم عشق کردم

همچون زمام اشتر بر دست ساربانان


شکر فروش مصری، حال مگس چه داند

اين دست شوق بر سر، وان آستين فشانان  **


شايد که آستينت بر سر زنند سعدی

تو چون مگس نگردی، گرد شکردهانان

** اين بيت در آواز نيامده است.

سلام، روزگارتان قرین شادکامی

تصور می‌کنم از ميان شعرايی که آثار آنان توسط جناب شجريان برای آواز انتخاب می‌شود، حضرت سعدی از جايگاه بالاتری برخوردار باشد. زيرا تعداد اشعار انتخاب شده اين شاعر نامی از سايرين بيشتر است. امروز هم غزلی از سعدی را که در دستگاه ماهور اجرا و در آلبوم شب وصل عرضه شده، تقديم می‌کنم. خاطرنشان می‌کنم این غزل زیبا در سال 1378 در کنسرت یونسکو که به مناسبت اهدای جایزه پیکاسو به استاد شجریان برگزار شد، نیز با همنوازی سعید فرجپوری، همایون شجریان، بهروز همتی و محمد فیروزی اجرا شده است:


هر لحظه در برم دل از انديشه خون شود

تا منتهای کار من از عشق، چون شود


دل برقرار نيست که گويم نصيحتی

از راه عقل و معرفتش رهنمون شود


يار آن حريف نيست که از در، درآيدم

عشق آن حديث نيست که از دل برون شود


فرهادوارم از لب شيرين گزير نيست

ور کوه محتشم به مثل بيستون شود


ساکن نمی‌شود نفسی آب چشم من

سيماب طرفه نبود اگر بی‌سکون شود   **


دم درکش از ملامتم ای دوست زينهار

کاين درد عاشقی به ملامت فزون شود


جز ديده هيچ دوست نديدم که سعی کرد

تا زعفران چهره من لاله‌گون شود   **


ديوار دل به سنگ تعنت خراب گشت

رخت سرای عقل به يغما کنون شود


چون دور عارض تو بر انداخت رسم عقل

ترسم که عشق در سر سعدی جنون شود

** اين ابيات در آواز نيامده است.

سلام، اوقاتتان به نیکی و شادکامی

پیش از این عرض کرده بودم که جناب شجريان ظاهرا ارادت خاصی نسبت به حضرت سعدی دارد. چرا که بيشترين سهم را از غزليات متقدمين، همين حضرت سعدی در آوازهای استاد شجريان دارد. امروز غزلی  از سعدی را که يك بار در سه‌گاه اجرا و در آلبوم در خيال عرضه شده (نام آلبوم هم از همین غزل برگرفته شده است) و يک بار ديگر هم در وين در قالب كنسرت افشاری اجرا و در قالب آلبوم آرام جان عرضه شده است، تقدیم می‌کنم. ناگفته نماند این غزل در فروردین سال 1367 در ماینز آلمان با همنوازی مجید درخشانی و جمشید عندلیبی نیز به طور خصوصی زمزمه شده است. طرفه آن که در آذر1361 نیز با همنوازی تار استاد مشکاتیان و نی استاد موسوی این غزل در سه‌گاه و باز هم به طور خصوصی اجرا شده است. 

 

خبرت خرابتر کرد، جراحت جدايی

چو خيال آب روشن که به تشنگان نمايی


تو چه ارمغانی آري که به دوستان فرستی

چه ازين به ارمغانی که تو خويشتن بيايی


بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی

شب و روز در خيالی و ندانمت کجايی


تو جفای خود بکردی و نه من نمی‌توانم

که جفا کنم وليکن نه تو لايق جفايی


چه کنند اگر تحمل نکنند زيردستان

تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشاهی


دل خويش را بگفتم چو تو دوست می‌گرفتم

نه عجب که خوبرويان بکنند بی‌وفايی


سخنی که با تو دارم به نسيم صبح گفتم

دگری نمی‌شناسم تو ببر که آشنايی


من از آن گذشتم ای يارکه بشنوم نصيحت

برو ای فقيه و با ما مفروش پارسايی


تو که گفته‌ای تحمل نکنم جمال خوبان

بکنی اگر چو سعدی نظری بيازمايی


در چشم، بامدادان به بهشت برگشودن

نه چنان لطيف باشد که به دوست برگشايی


سلام، 

شايد از جمله معروفترين اجراهای استاد شجريان، آلبوم فخیم دستان باشد که بسياری از ايرانيان و فارسی زبانان با ترنم‌های آن آشنا هستند و خاطره‌ها با آن دارند. شعر امروز را که از شيخ اجل سعدی است و در چهارگاه اجرا و در آلبوم مذکور عرضه شده است، تقديم می‌کنم با ذكر اين نكته كه اين غزل زيبا یک بار با سنتورنوازی مارتا مانی زاده در نوا و يك بار هم با همنوازي پيانوي استاد جواد معروفي در برنامه گلهاي تازه 53  و البته با صدای روح پرور استاد شجریان اجرا شده است.


از در درآمدی و من از خود به در شدم

گويی از اين جهان به جهان دگر شدم


گوشم به راه، تا که خبر می‌رسد ز دوست

صاحب خبر بيامد و من بی‌خبر شدم


چون شبنم اوفتاده بدم پيش آفتاب

مهرم به جان رسيد و به عيوق بر شدم


گفتم ببينمش مگرم درد اشتياق

ساکت شود، بديدم و مشتاق تر شدم


دستم نداد قوت رفتن به پيش يار

چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم


تا رفتنش ببينم و گفتنش بشنوم

از پای تا به سر، همه سمع و بصر شدم


من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت

کاول به ديدن او ديده‌ور شدم


بيزارم از وفای تو يک روز و يک زمان

مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم  **


اول خود التفات نبودش به صید من

آخر چنین اسیر کمند نظر شدم


گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد

اکسیر عشق در مسم افتاد و زر شدم


** این بیت در آواز نیامده است.