از عشق که نه....

اما از عاقبت بی عقوبت!

این همه فاصله،

از انتهای نامعلوم این کوچه های بی چراغ و چلچله!

می ترسم.........!

من از لحظه ای که چشم های تو،بین آوار این همه نگاه معنا دار گم شوند!
من از دمی که بازدم تو پاسخش نباشد،می ترسم!
اما اگر راستش را بخواهی, نمی دانم که از عاقبت این همه ترانه و نامه ی بی جواب!می ترسم یا نه؟!
فقط می دانم که.....محتاجم!

محتاج سکوت ستاره!

محتاج لطافت صبح!

محتاج صبر خدا!

من محتاج ترانه های بی قفس ِ پر از کبوترم!

http://maviblog.persiangig.com/image/dag%20roz/ashegane/6.jpg


من محتاج واژه های ساده و بی تکلفم ,

واژه هائی که بشود با آب غسلشان داد!

من محتاج نگاهی از جنس آب و لبخندی از جنس صداقتم!

من محتاج عطر یک احساس باران زده ی نمناکم!

من محتاج توام!

محتاج نگاه تو،محتاج لبخند تو،محتاج احساس تو....

همین!

از این ساده تر و بی تکلف تر در کلام من نمی گنجد!


من محتاج توام که بیایی و مرورم کنی!

با یک هوا هق هق!با یک جفت نگاه خیس!

من محتاج یک دنیا آسمان ِ ابریَم!

یک دنیا آسمان ِ ابریَ که ببارد،....

که برای من بشود،بهانه ای از جنس معجزه!

تا بگویم تو را به حرمت این ابرها که می گریند قسم،

کمکم کن.....

 

نه پیشانی من به لبهایت رسید

نه لیاقت تو به احساس من


چیزی به هم بدهکار نیستیم


هر دو کم آوردیم....
 


 
 
لطفا به من عشق تعارف نکنید !

سیرم

من به تنهایی کنار ساحل قدم میزنم

به تنهایی به دیدن غروب میروم

 11941165801185233104.jpg


به تنهایی تنها میمانم!

عشق را میسپارم به چشمان آزاد و نترس موش های صحرایی

من شکستم ، دیروز تکه تکه هایم را با دست جمع کردم ، دستم برید ! از فردا خودم را گچ میگیرم

شاید دیگر هرگز پرواز نکنم اما هرگز زمین نمیخورم

شاید نخندم اما گریه هم نمیکنم

شاید جاودانه نشوم ! اما آسوده میمیرم

فردا قلبم را از جا میکنم ، چالش میکنم زیر خروارها خاک نم کشیده ی کویر

شما هم میتوانید در مراسم تدفینش شرکت کنید

فقط لطفا قلبم را ندزدید

من عاشق نمیشوم

حتی به قیمت بوسیدن ......

سلام، روزگارتان به نیکی و شادکامی.

شعر امروز به حضرت حافظ تعلق دارد. غزل زيبايی که استاد شجریان آن را با همنوازی سنتور و تار استادان پایور و فرهنگ شریف و تنظیم استاد شهبازیان در بيات اصفهان اجرا کرده و در آلبوم بت چين يا همان گلبانگ شماره ۱، عرضه کرده است:

 

پيش ازينت بيش ازين غمخواری عشاق بود

مهرورزی تو با ما شهره آفاق بود


ياد باد آن صحبت شبها که با نوشين لبان

بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود


پيش ازين کاين سقف سبز و طاق مينا برکشند

منظر چشم مرا ابروی جانان، طاق بود   **


از دم صبح ازل تا آخر شام ابد

دوستی و مهر بر يک عهد و يک ميثاق بود


سايه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد

ما به او محتاج بوديم، او به ما مشتاق بود


حسن مهرويان مجلس، گرچه دل می‌برد و دين

بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود


بر در شاهم، گدايی نکته‌ای در کار کرد

گفت بر هر خوان که بنشستم، خدا رزاق بود


رشته تسبيح اگر بگسست، معذورم بدار

دستم اندر دامن ساقی سيمين ساق بود


در شب قدر ار صبوحی کرده‌ام، عيبم مکن

سرخوش آمد يار و جامی در کنار طاق بود   **


شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد

دفتر نسرين و گل را زينت اوراق بود

** اين ابيات در آواز نيامده است.

سلام، روزگارانتان به نیکی و خوش فرجامی باد.

شعر امروز را که جناب شجريان آن را در دستگاه شور اجرا و در آلبوم پيوند مهر  با همنوازی تار استاد فرهنگ شریف و تمبک استاد جهانگیر ملک عرضه کرده است، به شيخ اجل سعدی اختصاص دارد که تقديم می‌کنم. با ذکر این نکته که نام آلبوم مذکور از همین غزل برگرفته شده است.


خفته خبر ندارد، سر بر کنار جانان

کين شب دراز باشد بر چشم پاسبانان


بر عقل من بخندی گر در غمش بگريم

کاين کارهای مشکل افتد به کاردانان


دلداده را ملامت گفتن چه سود دارد

می‌بايد اين نصيحت کردن به دلستانان


دامن ز پای برگير ای خوبروی خوشرو

تا دامنت نگيرد دست خدای خوانان


من ترک مهر اينان در خود نمی‌شناسم

بگذار تا بيايد بر من جفای آنان


روشن روان عاشق از تيره شب ننالد

داند که روز گردد، روزی شب شبانان


باور مکن که من دست از دامنت بدارم

شمشير نگسلاند پيوند مهربانان


چشم از تو برنگيرم، چون می‌کشد رقيبم

مشتاق گل بسازد با خوی باغبانان


من اختيار خود را تسليم عشق کردم

همچون زمام اشتر بر دست ساربانان


شکر فروش مصری، حال مگس چه داند

اين دست شوق بر سر، وان آستين فشانان  **


شايد که آستينت بر سر زنند سعدی

تو چون مگس نگردی، گرد شکردهانان

** اين بيت در آواز نيامده است.